نامه نودم
سلام عزیز مامان
داره روزهای بی تو بودن میگذره تا زودتر بهت برسم
دیگه مثل قبل حساس نیستم شاید علتش این باشه که میدونم این چند ماهه نیستی و نباید باشی
از لحظه هام لذت میبرم ..... از بعد از نامزدی فاطمه هر روز یه جا هستیم
یه شب اونا میان و یه شب ما میریم ... عمه صدیقه هم که پایه ثابته
چند شب پیش که فاطمه اینا برا انتخاب عکس اومده بودن زنگ زدم که مامانش هم بیاد
اونا هم اومدن با سفره نون و پنیر و خربزه.... چون میدونستن که مامانت مثل همیشه شام نداره
امروز هم اونجا بودیم و به بهونه قبول شدن فاطی بستنی خوردیم
از اونجایی که وقتی تو دلم بودی خیلی دلم آش میخواست کمر همت رو بستم و آش رشته درستیدم که خیلی خوشگل و خوشمزه شد... واسه دفعه بعدی که اومدی خودم آش رشته درست میکنم و میخورم
ایشالا ارشد هم که ثبت نامش بیاد شروع میکنم که تا اومدنت حداقل یه کارهایی کرده باشم
بوووووووووووووووووووووووووووس برای عشقم
عکس اولین آش مامان رو هم بزودی میذارم
====================================
بعدا نوشت:: اینم عکس آش
.gif)



نامه نودم
